گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: رما۱۴ بیت
لغزشی خورده ز پا تا سر ماخنده دارد خط بی‌مسطر ما
ذره پر منفعل اظهار استکو هیولا و کجا پیکر ما؟
می‌نهد بر خط زنهار انگشتموی چینی ز تن لاغر ما
خنده‌زن شمع از این بزم گذشتگل بچینید ز خاکستر ما
جهد از آیینهٔ ما زنگ نبردمنفعل شد کف روشنگر ما
خواب ما زیر سیاهی بالیدسایه افکند به سر بستر ما
عمرها شد که عرق می‌گرییمشرم حسنی‌ست به چشم‌ تر ما
حیف همت‌ که زمانی چو حبابصدف بحر نشد گوهر ما
چهرهٔ زرد، شکن‌ها اندوختسکه زد ضعف‌ کنون بر زر ما
عجز طومار طلب‌ها طی‌ کردمهر شد آبله بر دفتر ما
شمع حرمانکدهٔ بی‌کسی‌امپا مگر دست نهد برسر ما
رنگ پرواز ندیدیم به خواببالش ناز که دارد پر ما؟
علت بی‌بصری را چه علاج؟نگهی داشت تغافلگر ما
نیست پیراهن دیگر بیدلغیر عریانی ما در بر ما