گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۳

پرکرده جزو لایتجزا کتاب مادر انتظار نقطه کم است انتخاب ما
هر دم‌زدن به وهم دگر غوطه می‌زنیمتوفا‌ن ندارد افت موج سراب ما
گردی دگر بلند نمی‌گردد از نفستعمیر می‌رمد ز بنای خراب ما
فانوس جسم شمع هزار انجمن بلاستمستی برون شیشه ندارد شراب ما
ایجاد ظرف کم چقدر ننگ فطرت استتر شد جبین بحر ز وضع حباب ما
قسمت ز تشنه‌کامی گوهر کباب شد در بحر نیز دست ز نم شست آ‌ب ما
بر ما ستیزه، در حق خود ظلم کردن استآتش! تأملی، که نگرید کباب ما
صیدافکن از غرور نگاهی نکرد، حیفشد خاک بر زمین سر دور از رکاب ما
صد دشت ماند ذرهٔ ما آن‌سوی خیال آه از سیاهیی که نکرد آفتاب ما
زین قیل و قال در نفس واپسین گم است خاموشی که می‌دهد آخر جواب ما؟
آسوده‌ایم لیک همان پایمال وهم مانند سایه زیر سیاهی است خواب ما
صد چرخ زد سپهر و ز ما نیستی نبرد صفر دگر تو نیز فزا بر حساب ما
عمر شرار و برق به فرصت نمی‌کشد بیدل گذشته گیر درنگ از شتاب ما