گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لانتظار۱۲ بیت
بر خیالی چیده‌ایم از دیده تا دل انتظارلیلی این انجمن وهم است و محمل انتظار
تا دل از امید غافل بود تشویشی نبودساز استغنای ما را کرد باطل انتظار
هرکه را دیدیم فکری آنسوی تحقیق داشتبیکرانی رفت از این دریای ساحل انتظار
از هوس جز ناامیدی با چه پردازدکسیجست‌وجو آواره است و پای در گل انتظار
نقش پا هر گامت آغوش دگر وامی‌کندای طلب شرمی‌ که دارد چشم منزل انتظار
قطره‌ات دریاست گر از وهم گوهر بگذریعالمی را کرده است از وصل غافل انتظار
چشم واکردیم اما فرصت دیدار کوبر شرارکاغذ ما بست محمل انتظار
عمرها شد از توقع آبیار عبرتیمریشهٔ‌ کشت امل خاک است و حاصل انتظار
بر شبستان خیال وهم و ظن آتش زنیدشمع خاموش است و می‌سوزد به محفل انتظار
وعدهٔ احسان به معنی ازگدایی نیست کماز کرم ظلم است اگر خواهد ز سایل انتظار
مرده‌ایم اما همان صبح قیامت در نظراین‌کفن می‌پرورد در چشم بسمل انتظار
در محبت آرزو را اعتبار دیگر استاین حریفان وصل می‌خواهند و بیدل انتظار