گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۳۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لکنید۱۲ بیت
شوق تا گردد دو بالا خویش را احول کنیدنیم‌رخ کم حیرت است آیینه مستقبل کنید
آگهی از اطلس‌ گردون چه خواهد یافتنخواب ما هم بی‌قماشی نیست گر مخمل کنید
با بد و نیک‌ جهان زبن بیش نتوان شد طرفیک عرق‌وار از حیا آیینه‌ها را حل کنید
آشنای وحدت از تشوبش کثرت ایمن استدردسرکمتر مفصل را اگر مجمل کنید
سعی دنیا هر قدر کوتاه‌، همتها رساستپا اگر نتوان شکستن دست قدرت شل ‌کنید
گر دماغ آرزو خارد هوای افسریهم به سرچنگی سر بی‌مغز خود را کل ‌کنید
نیست جز بیحاصلی عرض مثال ما و مندست بر هم سودن است آیینه ‌گر صیقل‌ کنید
گرد دل گردیدنی سیر کمال این است و بسبر دو عالم خط‌ کشید این صفحه ‌گر جدول ‌کنید
زاهدان سعی عمل رفع صداع وهم نیستسدره و طوبی به هم سایید تا صندل کنید
نفی در تکرار نفی اثبات پیدا می‌کندلفظ هستی مستیی دارد اگر مهمل ‌کنید
صد نگه از یک مژه بستن تغافل می‌شودبا هوسها آنچه آخرکردن‌ست اول کنید
بحر از ایجاد حباب آیینه‌دار وهم کیستبیدل ما مشکلی در پیش دارد حل ‌کنید