گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۸۰

بیخودی امشب پر و بال فغانی می‌شودگر ندارد مدعا باری بیانی می‌شود
هیچ وضعی درطریق جستجو بیکار نیستپای خواب‌آلود هم سنگ نشانی می‌شود
نشئهٔ تسلیم حاصل‌ کن‌ که مشتی خاک راباد هم‌ گر می‌برد تخت روانی می‌‌شود
موج این دریا به سعی ناخدا محتاج نیستکشتی ما را شکستن بادبانی می‌شود
چون لطافت تهمت‌آلود کدورت شد بلاستسایهٔ بال پری کوه گرانی می‌شود
رخ مپوش از من که چشم حسرت‌آهنگ مراهر سر مژگان پر و بال فغانی می‌شود
عاجزم چندانکه در عرض ضعیفی‌های منناله ‌گر باشد نگاه ناتوانی می‌شود
گر چنین باشد فشار حسرت بال همامغزها آخر ز خشکی استخوانی می‌شود
بس که گرمی‌های صحبت پرفشان وحشت استآتش این کاروان هم کاروانی می‌شود
راحت جاوید در ضبط عنان آرزوستبال و پر گر جمع ‌گردد آشیانی می‌شود
سیر حق بیدل به قدر ترک اسباب است و بسسوی او از هرچه برگردی عنانی می‌شود