غزل شمارهٔ ۱۴۷۹
نیرنگ امل گل بقا بودامید بهار مدعا بود
کس محرم اعتبار ما نیستآیینهٔ ما خیال ما بود
حیرت همه جا ترانهسوزستآیینه وعکسیک نوا بود
شادم که شهید بیکسم راخندیدن زخم خونبها بود
خونی که نریختم به پایتپامال تحیر حنا بود
آن رنگ که آشکار جستیمدر پردهٔ غنچهٔ حیا بود
دل نیز نشد دلیل تحقیقآیینه به عکس آشنا بود
گر محرم جلوهات نگشتیمجرم نگه ضعیف ما بود
فریاد که سعی بسمل ماچون کوشش موج نارسا بود
گلریزی اشک، بوی خون داشتاین سبحه ز خاککربلا بود
بر حرف هوس بیان هستیدخلیکه نداشتم بجا بود
بیدل ز سر مراد دنیابرخاست کسی که بیعصا بود