غزل شمارهٔ ۱۴۳۳
میل هوس ز عافیتم فرد میکندگر بشکنمکلاه، دلم درد میکند
تسلیم تحفهایست که طبعم بر اهل ذوقچو میوهٔ رسیده رهآورد میکند
خال زباد تختهٔ خاک اختراع کیستدل را خیال مهرهٔ این نرد میکند
پر در تلاش خرمی این چمن مباشافراط آب چهرهٔ گل زرد میکند
رم میخورد ز سایهٔ غیرت فسردگیتمثال مرد آینه را مرد میکند
از می حذر کنید که این دشمن حیاکاری که از ادب نتوان کرد میکند
چینی علاج تشنگی حرص جاه نیستآب سفال دل ز هوس سرد میکند
زنگار اگرنه پردهٔ ناموس راز اوستآیینه را خیال که شبگرد میکند
عزم فنا به شیشهٔ ساعت نهفتهایمبیدل به پرده رفتن ماگرد میکند