گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ونرا۱۱ بیت
نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون رارم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را
به هر مژگان‌زدن سامان صد میخانه مستی کنکه خط جوشید و در ساغر گرفت آن حسن میگون را
به امیدِ چکیدن، دست‌وپایی می‌زند اشکمتنزل در نظر، معراج باشد همت دون را
در این گلشن تسلی داد وضع سرو و شمشادمکه یک مصرع بلند آوازه دارد طبع موزون را
به تسخیر جهان بی‌حس از تدبیر فارغ شونفس‌فرسا کنی تا کی به مار مرده افسون را
عروج جاه، منع سفله‌طبعی‌ها نمی‌گرددبه این سامان عزت، بوی تمکین نیست گردون را
ز سختی‌های حرص است اینکه خاک اژدهاطینتفرو برده‌ست اما هضم ننموده‌ست قارون را
فنا می‌ شوید از گرد کدورت، دامن هستیچو آتش می‌کند خاکستر ما کار صابون را
که باور دارد این حرف از شهید بینوای منکه رنگی از حنای دست قاتل داده‌ام خون را
رموز خاکساران محبت کیست دریابدمگر جولان لیلی ناله سازد گرد مجنون را
اثرها بنگر اما از تصرّف دم‌مزن بیدلبه چون‌وچند نتوان حکم‌کردن صنع بی‌چون را