گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۷۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایمکردند۱۳ بیت
تا شدم ‌گرم طلب عجز درایم‌ کردندگام اول چو سرشک آبله پایم ‌کردند
چه توان‌کرد زمینگیری تسلیم رساستخشت فرسودهٔ این کهنه سرایم کردند
ننگ عریانی‌ام از اطلس افلاک نرفتبی‌تکلف چقدر تنگ قبایم کردند
عمرها شد غم خود می‌خورم و می‌بالمپهلوی‌ کاسته چون شمع غذایم‌ کردند
سخت‌جانی به تلاش غم جاهم فرسوداستخوان داشتم افسون همایم‌ کردند
چون یقین منحرف افتاد دلایل بالیدراستی رفت ‌که ممنون عصایم ‌کردند
تا ز هر گوشه رسد قسمت شکر دگرمقابل زله چو کشکول گدایم کردند
سیر دریاست در این دشت تماشای سرابتا شوم محرم خود دورنمایم ‌کردند
زندگی عاشق مرگ است چه باید کردنتشنهٔ خون خود از آب بقایم‌کردند
زحمت هستی‌ام از قامت پیری دریابچقدر بارکشیدم که درتایم کردند
می‌کند گریه عرق ‌گر مژه بر می‌دارمناکجا منفعل از دست دعایم‌کردند
الم عین وسوا می‌کشم و حیرانمیارب از خود به چه تقصیر جدایم‌کردند
نقش خمیازهٔ واژون حبابم بیدلآه ازین ساغر عبرت‌ که بنایم‌ کردند