گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۲۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رواکردهاند۱۲ بیت
آن سخا کیشان ‌که بر احسان نظر واکرده‌اندازگشاد دست و دل چشمی دگر واکرده‌اند
سیر این‌ گلزار غیر از ماتم نظاره چیستدیده‌ها یکسر ز مژگان موی سر واکرده‌اند
صد مژه پا خورد ربطش تا ترا بیدار کردیک رگ‌خوابت به چندین نیشتر واکرده ا‌ند
وضع‌ مخمور ادب خفّت‌کش‌ خمیازه نیستیاد آغوشی که در موج گهر واکرده‌اند
بیدلان را هرزه نفریبد غم دستار پوچچون‌حباب این قوم سر راهم ز سر واکرده اند
ساز موجیم از رم و آرام ما غافل مباشاین‌ کمرها جمله دامن بر کمر وا کرده‌اند
نالهٔ ما زین چمن تمهید پرواز است و بسبلبلان منقار پیش از بال و پر واکرده‌اند
عرض جوهر بر صفای آینه در بستن استغافل آن قومی‌‌که دکان هنر واکرده‌اند
پرتو شمع حقیقت خارج‌ فانوس نیستشوخ‌چشمان ‌روزن‌سنگ از شرر واکرده اند
موی پیری ‌عبرت روز سیاه کس مبادآه از آن‌ شمعی‌ که چشمش ‌بر سحر وا کرده اند
تا نگردیدم دو تا قرب فنا روشن نشداز تلاش پیری‌ام یک حلقهٔ در واکرده اند
ناتوانی بیدل از تشویش قدرت فارغ استعقده در بی‌ناخنیها بیشتر واکرده‌اند