گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۱۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ردستشستهاند۱۲ بیت
دونان که در تلاش گهر دست شسته‌اندچون سگ به‌ استخوان چقدر دست شسته‌اند
بر خوان وهم منتظران بساط حرصنی خشک دیده‌اند و نه تر، دست شسته‌اند
جمعی به ذلتی‌که برند ازکباب دلاز خود چو شمع شام و سحر دست شسته‌اند
زین مایده حضور حلاوت نصیب‌ کیستسیلی‌خوران به موج خطر دست شسته‌اند
هستی نفس‌گداختهٔ نام جرات استبی‌زهره‌ها همه ز جگر دست شسته‌اند
در چشمهٔ خیال هم آبی نمانده استاز بسکه رفتگان ز اثر دست شسته‌اند
سیر چنارکن‌که مقیمان این بهاراز حاصل ثمر چقدر دست شسته‌اند
دربا تلاطم آیسنه‌، صحرا غبارخیزاز عافیت چه خشک و چه تر دست شسته‌اند
رفع کدورت دو جهان سودن کفی‌ستآزادان به آب‌گهر دست شسته‌اند
هر سبزه ترزبان خروش اناالحناستخوبان درین حدیقه مگر دست شسته‌اند
تا لب‌گشوده‌اند به حرف تبسمتشیرین‌لبان ز شیر و شکر دست شسته‌اند
بیدل کراست آگهی از خود که چون حبابدر تشت واژگونه ز سر دست شسته‌اند