گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۰۶

ز بعد ما نه غزل نی قصیده می‌ماندز خامه‌ها دو سه اشک چکیده می‌ماند
چمن به خاطر وحشت رسیده می‌ماندبساط غنچه به دامان چیده می‌ماند
ثبات عیش‌ که دارد که چون پر طاووسجهان به شوخی رنگ پریده می‌ماند
شرار ثابت و سیاره دام فرصت ‌کیستفلک به‌ کاغذ آتش رسیده می‌ماند
کجا بریم غبار جنون‌که صحرا همز گردباد به دامان چیده می‌ماند
ز غنچهٔ دل بلبل سراغ پیکان ‌گیرکه شاخ گل به‌ کمان کشیده می‌ماند
بغیر عیب خودم زین چمن نماند به یادگلی‌ که می‌دمد از خود به دیده می‌ماند
قدح به بزم تو یارب سر بریدهٔ ‌کیستکه شیشه هم به‌گلوی بریده می‌ماند
غرور آینهٔ خجلت است پیران راکمان ز سرکشی خود خمیده می‌ماند
هجوم فیض در آغوش ناتوانیهاستشکست رنگ به صبح دمیده می‌ماند
در این چمن به چه وحشت شکسته‌ای دامنکه می‌روی تو و رنگ پریده می‌ماند
به نام محض قناعت کن از نشان عدمدهان یار به حرف شنیده می‌ماند
ز سینه ‌گر نفسی بی‌تو می‌کشد بیدلبه دود از دل آتش‌کشیده می‌ماند