گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۱۹

بی زنگ درین محفل آیینه نمی‌باشدآن دل‌که تهی باشد ازکینه نمی‌باشد
هر جلوه که در پیش است گردش به قفا دریابفردایی این عالم بی‌دینه نمی‌باشد
مجنون به‌که دل بندد، حسرت به چه پیوندددر کسوت‌ عریانی این پینه نمی‌باشد
حیف‌ است‌ کشد فرصت دردسر مخموریدر هفتهٔ میخواران آدینه نمی‌باشد
یک ریش به صد کوثر ارزان نکنی زاهددر چارسوی جنت پشمینه نمی‌باشد
یاران مژه بردارید مفت است فلک‌تازیاین منظر حیرت را یک زینه نمی‌باشد
درکارگه تجدید یکدست چمن‌سازیستتقویم بهار اینجا پارینه نمی‌باشد
هر گوهر ازین دریا دارد صدف دیگردل درکف دلدار است در سینه نمی‌باشد
گر اهل سخن بیدل سامان‌ غنا خواهندچون نسخهٔ اشعارت ‌گنجینه نمی‌باشد