گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۵۳

بر رمز کارگاه ازل کیست وارسدما خود نمی‌رسیم مگرعجزما رسد
هر شیوه‌ای کمینگر ایجاد رتبه‌ای‌ستشکل غبار ناشده‌کی بر هوا رسد
فهم شباب قابل تحقیق ضعف نیستپیری‌ست فطرتی‌که به قد دوتا رسد
ما را چو شمع‌ کشته اگر اوج بینش استکم نیست ا-‌بنکه سعی نگه تا به پا رسد
در وادیی ‌که منزل و ره جمله رفتنی‌ستاندیشه رفته است ز خود تا کجا رسد
آیینه را به قسمت حیرت قناعتی‌ستزین جوش خون بس است ‌که رنگی به ما رسد
تا گرد ما و من به هوا نیست پر فشانبیدل به کنه ذره رسیدن‌ کرا رسد