گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۳۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اسوختهیامیسوزد۱۱ بیت
آنکه ما را به جفا سوخته یا می‌سوزدنتوان ‌گفت چرا سوخته یا می‌سوزد
پیش چشمش نکنی حاصل هستی خرمنکه به یک برق ادا سوخته یا می‌سوزد
تاکی ای آینه زحمت‌کش صیقل باشیخانه‌ات برق صفا سوخته یا می‌سوزد
تپشی چند که در بال و پر شعلهٔ ماستذوق پرواز رسا سوخته یا می‌سوزد
کس نفهمید که چون شمع در این محفل وهمعالمی‌ سر به هوا سوخته یا می‌سوزد
نور انصاف ‌گر این است‌ که شاهان دارندسایه در بال هما سوخته یا می‌سوزد
وهم اسباب مپیماکه دماغ مجنوندر سویدا همه را سوخته یا می‌سوزد
من و آهی ‌که اگر سرکشد از جیب ادباز سمک تا به سما سوخته یا می‌سوزد
مشت آبی که درین دیر توان یافت کجاستهرچه دیدیم چو ما سوخته یا می‌سوزد
تاکی از لاف ‌کند گرم دماغ املتنفسی چند که واسوخته یا می‌سوزد
شش جهت شور سپندی ا‌ست ندانم بیدلدل آواره‌ کجا سوخته یا می‌سوزد