غزل شمارهٔ ۱۱
به دعوت همکسی راکس نمیگوید بیا اینجاصدای نان شکستنگشت بانگ آسیا اینجا
اگربااین نگونی هاست خوان جود سرپوششز وضع تاج برکشکول میگریدگدا اینجا
فلک در خاک پنهانکرد یکسر صورت آدممصورگردهای میخواهد از مردم گیا اینجا
عیار ربط الفت دیگر از یارانکه میگیردسر وگردن چوجام وشیشه است ازهم جدا اینجا
جهان نامنفعلگلکرد، اثر هم موقعی داردعرقواری به رویکس نمیشاشد حیا اینجا
ز بیمغزی شکوه سلطنت شد ننگکناسیبهجای استخوانگه خورده می گردد هما اینجا
که میآرد پیام دوستان رفته زین محفلمگر از نقش پایی بشنویم آواز پا اینجا
غبار صبح دیدی شرمدار از سیر اینگلشنز عبرت خاک بر سرکرده میآید هوا اینجا
اگر در طبع غیرت ننگ اظهار غرض باشدکف پا میکند سرکوبی دست دعا اینجا
طرب عمریست با سازکدورت برنمیآبدسیاهی پیشتاز افتاد از رنگ حنا اینجا
روم درکنج تنهایی زمانی واکشم بیدل کهاز دلهای پر در بزمصحبت نیست جا اینجا