گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۰۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: وشگرفتندارد۱۲ بیت
کام دل از لب خاموش گرفتن داردنشئه‌ای زین می بی جوش گرفتن دارد
تا نوا های جهان ساز کدورت نشودچون کری رهگذر گوش گرفتن دارد
نیست دیوانه ز کیفیت صحرا غافلاز جنون هم سبق هوش ‌گرفتن دارد
زاهدا کس ز سبوی می ‌ات آگاه نکرداین صوابی ‌ست‌ که بر دوش گرفتن دارد
خوب و زشت آنچه در این بزم درّد طرف نقابهمچو آیینه در آغوش ‌گرفتن دارد
هر نگه دیده به توفان دگر می‌جوشدسر این چشمه‌ خس‌ پوش گرفتن دارد
فیض آزادی اگر پرده گشاید چون صبحیک دمیدن به صد آغوش‌ گرفتن دارد
درد دل صور قیامت شد و نشنید کسیپیش این بیخبران‌ گوش گرفتن دارد
مفت فرصت اگر آگه شوی از ساز نفساین رگ خواب فراموش گرفتن دارد
در دل غنچه ز اسرار چمن بویی هستخبر از مردم خاموش گرفتن دارد
چشم تا باز نمائی مژه ‌ها رو به قفاستخبر امشبت از دوش‌ گرفتن دارد
به سخن قانعم از نعمت الوان بیدلرزق خود چون صدف از گوش ‌گرفتن دارد