شمارهٔ ۷
خسروا! دور فلک سخره فرمان تو بادطاق گردون گرهی از خم ایوان تو باد
آفتابی که جهان غرقه احسان وی استجای آسایش او سایه احسان تو باد
جرم مه را که چو نعلی است در آتش هر مهسرمه چشم ز گرد سم یکران تو باد
باد بد گوی تو حاشا چو گریبان بی سروز شرف هفت فلک گوی گریبان تو باد
قرص خورشید فراز فلک کاسه صفتروز روزی خور و شب ریزه بر خوان تو باد
ای شده فتح سرافراز، ز پای علمتدست بر سر عدو از تیغ سرافشان تو باد
قوت جان ملا اعلی چون مدحت تستقوت فیض الهی مدد جان تو باد
تو محمد صفتی خاصه به احسان و کرمهم مجیر از پی احسان تو حسان تو باد
چون نوای سخن اینجا به فرو داشت رسیدهر چه خواهی تو که آن تو بود آن تو باد