گنج

شمارهٔ ۱۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رگذاشتی۱۱ بیت
رفتی و درد دل به جهان در گذاشتیخفتی و دستها همه بر سر گذاشتی
خاتون کشوری تو نگویی چه اوفتاد؟کز ما ملول گشتی و کشور گذاشتی
دیدی که راه زحمت اغیار بر نتافتتنها شدی و عدت و لشکر گذاشتی
تابوت تنگ و حسرت دل بردی از جهانتاج و سریر و یاره و افسر گذاشتی
در بند خاک ماندی و آزاد و بنده رابر خاک راه، عاجز و مضطر گذاشتی
ای میوه دل پدر! این دردها نگرکز مرگ خویش در دل مادر گذاشتی
این بر همی چه بود؟ که بی هیچ موجبیعصمت سرای خویش مشمر گذاشتی
دامن فشاندی از همه یعنی که می رومرفتی و هر چه داشتی ایدر گذاشتی
در مغرب هلاک فتادی چو آفتابدر چشم ما سرشگ چو اختر گذاشتی
بگذشتی از زمانه ولی عمر جاودانوقف اتابک و دو برادر گذاشتی
آوخ که قصر جاه و معالی خراب شددلها همه شکسته جگرها کباب شد