گنج

شمارهٔ ۴۴

۶ بیت
الدیک فی صیاح واللیل فی انهزاموالنور قد تبدی من لجة الظلام
ای همچو دیده در خوروی همچو جان گرامیچون از غم تو شادم می ده به شادکامی
اسمع فداک روحی فالدیک قال حقایا معشر السکاری هبوا من المنام
صبح است و باده حاضر می ده که کم در افتدوقتی بدین لطیفی کاری بدین تمامی
یا صاحب الاغانی اضرب علی المثانیشعری کزهر روض فی سیدالکرام
یاد مظفرالدین می خور که نوش بادتیعنی قزل که پیشش گردون کند غلامی