شمارهٔ ۴۳
یا غزالی یا غزالی لاتَحَدنی بِالوِصالٖمع ان تعرف حالی فی فُنونِ الإخِتلالٖ
تو طراز هر جمالی در نهایات کمالیرشک مشک و غیرت گل هم به خَدّ و هم به خالی
این اشکو حالتی فی قید هجر واشتعالیلست اهلا بالوصال ام رهنتم بالملال
گرچه جانم را وبالی ورچه عمرم را زوالیباد حسنت در تزاید باد عمرت بر توالی