شمارهٔ ۳۵
یا قمرا مقامرا ملکت قلب القمرقم اسقنی الخمر فقد قام خطیب السحر
صبح رخ از پرده نمود ای بدو رخ رشگ پریخیز و مکن وقت سحر همچو سحر پرده دری
واسق ثلثا صافیا مسلما عن کدرمن زر جون مزجت بما فیک العطر
بی خبرم کن به سه می تا مگر از بی خبریهم من ازین غم برهم، هم تو ازین عشوه گری
وزد علیه قبلة وخذ بهذا القدرفالعمر ظل زایل فلا تبق بالعمر
داد مجیر از لب خود بده که تا در نگریعمر وی آید به فنا حسن تو گردد سپری