گنج

شمارهٔ ۳۴

الامر فی نفاذ والملک فی قراروالعید قد تجلی من غرة النهار
ای شاه عدل گستر عید آمدست بر دراز یار خواه باده وز باده خواه یاری
یا مالک المعالی یا کاشف المعانیاصبحت فی الغوانی بدرا بلاسرار
دانی یقین و داری هرچ آن وجود داردجز غیب کان ندانی جز عیب کان نداری
واستسق دیک صرف صرفا کعین دیکواشرب علی اغان یغنی عن الهزار
در ملکت فریدون می خواه بهمن آساکز بهمن و فریدون در ملک یادگاری