شمارهٔ ۲۹
ناح الحمام بذاتهافاشرب علی اصواتها
صرفا و قل لسقاتهاهات المدامة هاتها!
واطرب علی علاتهاخرم دل و روشن روان
جانرا پی از من جام دهزان جام رنج انجام ده!
پخته نخواهم خام دهدلرا به می آرام ده!
می سرخ بسد فام دهصرفا کعین الصرفان
سکن بها نارالهویمن ساکن دارالهوی
صب قد اختار الهوی!من بعد ما زارالهوی
واعدل اذا جارالهویای روی تو آرام جان!
صد دل به یک می شاد کنوز بند غم آزاد کن!
ای میر خوبان داد کن!ما را به خوبی یاد کن!
دلها به وصل آباد کندر بزم سلطان ارسلان!