شمارهٔ ۷۶
ای رای رفعیت آسمان راپیموده و در میان گرفته
خاک قدم تو منزل خویشبر تاریک آسمان گرفته
بیشی زجهان ازین سبب راستآوازه تو جهان گرفته
هر لحظه عدوی بد دلت راستادبار فلک به جان گرفته
در معرکه چون سوار باشینصرت بودت عنان گرفته
چون باده خوری زمانه باشداز حادثه ها کران گرفته
مدح تو نخواند سنگ خارازان گشت چنین زبان گرفته
در عالم علم و فکرت تستصد ملک به یک زمان گرفته
بر درگه عدل پرورت هستمرغ ظفر آشیان گرفته
هر شب ز صفای تست گردونشکل خوش گلستان گرفته
هر روز ز بیم تست خورشیدرنگ رخ ناتوان گرفته
با عدل تو دست ترک طبعانخوشرویی بوستان گرفته
گر بنده به خدمت تو نامدای دست تو رسم کان گرفته
مهر تو همیشه بود در دلچون عاشق مهربان گرفته
هم شکر تو از زبان ندادههم مدح تو بر دهان گرفته
تا موسم نوبهار باشدبستان گل و ارغوان گرفته
تا فصل خزان بود همه شاخرنگ زر و زعفران گرفته
بادی به مراد دل نشستهبر خصم ره امان گرفته
تو خرم و باد رایت توبر شاخ ظفر مکان گرفته