شمارهٔ ۴۵
ای جهان کرم سلام علیککز سلامت سلامت افزاید
وهم مساح پیشه تا ابدطول و عرض دلت نپیماید
دفتر مردمی و مردی رابا تو یک حرف در نمی باید
هیبت تو چو همت اندر تستگره روزگار بگشاید
با فراخای عرصه هنرتفلک المستقیم تنگ آید
دست تست آب خواه و دست بشویکه ازو عاجزی بر آساید
آسیای سپهر جوجو بادگر سر حاسدت نمی ساید
مادر روز و شب سترون بادگر مراد دلت نمی زاید
ذوالجلال ای جلال می داندکه ترا کس چو بنده نستاید
سدره و طوبی ثنای تراطوطی خاطر من آراید
در صمیم شتا به باغ سخنبلبلی چون مجیر نسراید
عرض حالی همی کنم بشنونادر آن رای تو چه فرماید؟
کرده ام پوستین وآنگه چه؟نیفه نو که جان بیفزاید
صاحبا! جز به پشتی کرمتروی آن نیفه روی ننماید
پوستینم کنی همی دانمکان چنان و چنین چه می خاید
روی این پوستین بکن ز نخستآنگه ار پوستین کنی شاید