گنج

شمارهٔ ۲۵

زهی ملک بخشی که از روی قدرتسهپر از حوادث امانت فرستد
تو سلطان نشانی و هر روز دولتبه سلطان نشانی نشانت فرستد
زحل را فلک با همه شیر طاقیبه سگ داری پاسبانت فرستد
مجیرست و جانی اگر زو بخواهیسوی بنده بندگانت فرستد
به شکرانه آنکه جان خواهی از ویدعای عزیزان به جانت فرستد
مجیر گران از سگان که باشد؟که تحفه سبک یا گرانت فرستد
نهاد از تو گنج درم همچو ماهیکنون ماهی از بهرت آنت فرستد
زبانش چو عاجز شد از عذرت آن بهکه هم ماهی بی زبانت فرستد
تو فرمودی ار نه که یارد که چیزی؟که از جان سوی آستانت فرستد
خجل باشد این طارم کاسه پیکراگر نسر طایر به خوانت فرستد
مه اندر عرق غرق گردد چو دریااگر ماهی آسمانت فرستد
از آن آبدان کوست پر آب حیوانخضر شربت جاودانت فرستد
چنان باد الطاف حق در حق توکه ماهی از آن آبدانت فرستد