گنج

شمارهٔ ۱۳

ای آنکه لطیفه های طبعتاجرا ده صد هزار جان است
کلک تو به شکل هست ماریکش آب حیات در دهان است
با همت تو چهار طاقی استاین سقف که نامش آسمان است
در هر چه همی کنم تأملقدر سخنت ورای آن است
طبعم چو ز بهر مدحت توماننده گل همه دهان است
شاید که ز من گلاب خواهییعنی که وجود در میان است
با این همه از مجیر جان خواهچه جای گلاب اصفهان است؟