گنج

شمارهٔ ۱۱

زهی شکسته رواق سپهر نیلی راصدای صیت بلندت که در جهان عام است
بگویم و بزه این سخن به گردن منکه خاص حلقه بگوش در تو ایام است
به چشم تو که مرا در ثنای تو دستی استز پشت پای تو تا ساق عرش یک گام است
ز بحر کلک دو شاخ گهر ده تو محیطاگر چه هست یکی شاخ هم به اندام است
مقر شد از بن دندان سپهر لایعلمکه جای در سر این خامه شبه فام است
تو خاتم الفضلایی مشو شکسته بدانککژی چو نقش نگین منکر تو مادام است
تو در خطی ز زمانه چو جام جم دل تستکه در خطست چو تو هر چه در جهان جام است
تو در عراق و خراسان پر از حکایت تستکه صبح را اثر آه سرد در شام است
تو آن کسی که بر امثال من اگر چه کم اندترا هر آینه بسیار دست انعام است
وقوم خط تو دامی است مرغ معنی رابدان نشان که درو میم حلقه دام است
من آن کسم که مرا نیست هفت قطعه نوچو هفت هیکل من حرز هفت اندام است
تو شمس و خانه گردون رواق تست اسدمرا درو که چو بهرام نحسم آرام است
چو زو بلند شدم مشتریم نامم کناز آن سبب که اسد جای اوج بهرام است
غلام خاص توام خود نپرسی از پی چه؟از آنکه طبع ترا توسن سخن رام است
به آسمان برسد نام من ز بندگیتچو خواجه تاش من این سقف آسمان نام است
همین و بس چو ز ابرامم احترازی هستاگر چه گفته و ناگفته عین ابرام است