گنج

شمارهٔ ۶

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیه: کردست۸ بیت
هر دیده که در تو یک نظر کردستدل را ز هزار غم خبر کردست
گم شد ز میان دلی که یک ساعتبا هجر تو دست در کمر کردست
در خون جگر همی کشد دامنپایی که به کوی تو گذر کردست
دل بر تو کسی نهد که می دانیکاسایش جان ز دل بدر کردست
کس پای تو در زمانه چون دارد؟چون با تو زمانه سر بسر کردست
هر بد که غمت کند روا دارمدانم که هزار از آن بتر کردست
بر تو نکند مجیر جان افشانچون بر در شاه دادگر کردست
شه زاده جمال دین عمر کایزدبنیاد وجودش از هنر کردست