گنج

شمارهٔ ۳

۱۰ بیت
نگارا دلبرا چابک سوارابتا کافردلا بی‌رحم یارا
به جان تو که بی‌تو زار زارمبکن رحمی مکن دوری خدا را
مکن دوری مجوی از من جداییکه هجرانت پریشان کرد ما را
فراق دوستان ناخوش بلایی استخدایا کس مبیناد این بلا را
نه وصلت می‌دهد یک روز دستینه هجرت می‌کند یک دم مدارا
نیایی و نیاید یادت از منفرامش کرده‌ای گویی وفا را
قضا گر داد من نستاند از توبه درد دل بسوزانم قضا را
سزای عشق نبود هر هوسناکمده ره عاشقان ناسزا را
که گر باد صبا گردد به گردتز غیرت پی کنم باد صبا را
چو ناصر عاشقی باید مصفاکه داند قیمت حسن و صفا را