شمارهٔ ۲۶
ای باد بیا ببر سلاممیک یک برسان به او پیامم
گو ای دل و جان بنده باز آیکز دیده و دل تو را غلامم
گیرم که ز بنده نایدت یادآخر به زبان برآر نامم
وصلت به چه یاد چشم دارمآخر تو کدام و من کدامم
گفتی که به صبر کوش کو صبرکس صبر نمیدهد به وامم
بیروی تو نیست نور روزمبیزلف تو نیست رنگ شامم
من صید توام ز دیرگه باززلفت ز چه رو نهاد دامم
دیر است که عاشقم ولیکندر دور تو عاشق تمامم
در عشق رخ تو همچو ناصرانگشتنمای خاص و عامم