گنج

شمارهٔ ۲۴

۹ بیت
تا همچو نرگس است تو را پرخمار چشماز خون دل شده است مرا لاله‌زار چشم
در عرصه زمانه و میدان روزگارهرگز ندید مثل تو چابک‌سوار چشم
ناورد در نظر چو تو خورشید رخ فلکبا این که هست [] ورا صد هزار چشم
از هر چه در نظر آید به نکویی (؟)جز روی خوب تو نکند اختیار چشم
تا لعل آبدار تو از چشم ما جداستدارد ز اشک پرگهر آبدار چشم
بهر خیال روی تو ترصیع می‌کنداین هفت پرده را به در شاهوار چشم
چشمت فروگرفتی و از من بشد قراراز من فرو مگیر دگر زینهار چشم
بر من مکن جفا و ز من برمتاب رویدور از خودم مدار و ز من برمدار چشم
بی‌چشم نیم مست تو ای نور چشم منهوش و قرار و صبر ز ناصر مدار چشم