شمارهٔ ۱۹
نعل سمندت ای صنم تاج بتان چین بودفضله خاک پای تو سرمه حور عین بود
روم رخت که دارد از شام دو زلف زنگبارشمسه خلخ و ختن ماه خطا و چین بود
ترک فلک که بر فلک دعوی خسروی کندپیش غلام هندویت بنده کمترین بود
روی چو آفتاب تو با سر زلف چون شبتهر دو به هم چو جمع شد صورت کفر و دین بود
باد ز چین زلف تو بوی اگر به چین بردنافه چین ز بوی آن مفلس خوشهچین بود
زینت آفرینشی رحمت آفریدگارهر که تو را ثنا کند از در آفرین بود
با دو کمان ابروان نرگس مست او ببینای تو ندیده با کمان مست که در کمین بود
قد همه سمنبران پیش قدت دو تا رودروی همه پریرخان پیش تو بر زمین بود
معجزه کآن عیان بود نکته لعل نوش توستغمزه چشم مست توست سحرگه آن مبین بود
میکشم از تو نازها چون نکشم به جان کشمناز کسی که همچو جان نازک و نازنین بود
ای تو به دل مرا قرین بو که قرین من شویهر که بود قرین تو بخت ورا قرین بود
من چه کنم ز بندگی در خور احتشام توواصف حسن تو شدم خدمت ما چنین بود
تا تو مرا گزیدهای جمله مرا گزیدهاندهر که تواش گزین کنی پیش همه گزین بود
مثل تو نیست در جهان نیز نبود و نی بودشد به تو ختم دلبری غایت حسن این بود
هر که چو ناصرش بود لعل نگین تو به کامخضر مسیح مرتبت خسرو جم نگین بود