شمارهٔ ۱۷
بیا ای خسرو خوبان که کار از دست بیرون شددلم بیلعل شیرینت پریشان گشت مجنون شد
بیا ای درد و درمانم بیا ای کفر و ایمانمبیا ای شادی جانم که غم زاندازه بیرون شد
بیا ای شمع محفلها بیا بگشای مشکلهابیا ای قبله دلها که دلهای تو پرخون شد
بیا ای لعبت مقبل دلم مشکن ز من مگسلکه بیرویت ز خون دل دو چشم من چو جیحون شد
بیا ای سرو سیمینبر ز ناصر بیش از این مگذرکه از غم گشت رویش زر ز هجرش اشک گلگون شد