گنج

شمارهٔ ۱۶

۸ بیت
حاش لله که مرا بی‌تو قراری باشدیا مرا در دو جهان جز تو نگاری باشد
در دلش میل گل و عشق گلستان نبودهر که را در جگر از بهر تو خاری باشد
گر کناره کنم از عشق تو من جای خود استچون مرا از تو نه بوسی نه کناری باشد
من چه خاکم چه کسم کیستم اندر دو جهانکه ز من بر دل پاک تو غباری باشد
هیچ خوفم نبود گر دو جهان خصم شوندگرم از لطف قبول تو حصاری باشد
خاک کویت شود از آب دو چشمم خونینگر مرا بر سر کوی تو گذاری باشد
کار و بارش چو سر زلف تو شوریده شودهر که را با رخ خوبت سر و کاری باشد
گر ز ناصر نکنی یاد نرنجد او کیستکه به نزدیک تو در هیچ شماری باشد