شمارهٔ ۱۱
برقع از روی دلستان بگشاددر فردوس بر جهان بگشاد
سنبل زلف را ز رخ برداشتپرده از روی جان عیان بگشاد
(قاب قوسین) طاق ابرویشناوک فتنه از کمان بگشاد
دور رخسار او در فتنهبر رخ آخرالزمان بگشاد
تا شود پر ز مشک چیب جهانگره از بند گیسوان بگشاد
بود بر پای جان ز هجرش بندبند هجران ز جان بگشاد
شد جهان سر به سر پر از شکربه سخن چون لبش دهان بگشاد
چون که بگشاد لعل را به سخندل به وصف لبش زبان بگشاد
آرزوی لبان می رنگشاز دو چشم من ارغوان بگشاد
دل به نزد لبش ز راه طلببند اسرار بیکران بگشاد
با دل تنگ من لب نوششبه زبان وفا بیان بگشاد
قفل از آن دُرجِ دُر که جان ارزدلب ناصر به رایگان بگشاد