گنج

شمارهٔ ۱

۱۳ بیت
بس خوب و زیبا می‌روی ای شاه خوبان تا کجادلشاد و خندان می‌روی ای شادی جان تا کجا
با عارضی آراسته با طره‌ای پیراستهمه را ز غیرت کاسته بر حسن از این سان تا کجا
از چرخ یکران کرده‌ای وز مشک چوگان کرده‌ایوآهنگ میدان کرده‌ای از طرف میدان تا کجا
بر مه کمند انداخته شمشیر کین را آختهزابرو کمان برساخته با تیر مژگان تا کجا
ماهت کمین لالا مزد ترکش کشت جوزا سزدقربانت جان ما سزد با کیش و قربان تا کجا
از رخ گلستان کرده‌ای راح از دو مژگان کرده‌ایوز زلف ریحان‌ کرده‌ای با راح و ریحان تا کجا
از مشک ابرو خم زده وز لب چو عیسی دم زدهچون حال من بر هم زده زلف پریشان تا کجا
سروی و بی‌زرین سَلَب همچون گلی جمله طربچون غنچه پرخنده لب ای ترک خندان تا کجا
بربسته از عنبر کله بر فوق کژ کرده کلهدر غلغل از یله یله مانند مستان تا کجا
از زیب قدری دلربا وز نوش لعلی جانفزاتابان چو ماهی از سما ای ماه تابان تا کجا
آسایش جانی به لب با آب حیوانی به لبتو کان احسانی به لب ای کان احسان تا کجا
مست و خرامان می‌روی فارغ ز یاران می‌رویاز ما تو پنهان می‌روی برگو که پنهان تا کجا
ناصر ز غم چون بی‌دلان اندر پیت نعره‌زنانتو سروقد دامن‌کشان خوش خوش خرامان تا کجا