مرغ سحر (در دستگاه ماهور)
بند اول
مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا تازهتر کن
زآه شرربار این قفس رابرشکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته ز کنج قفس درآنغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاک توده راپرشرر کن
ظلم ظالم، جور صیادآشیانم داده بر باد
ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!شام تاریک ما را سحر کن
*
نوبهار است، گل به بار استابر چشمم ژالهبار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشیندست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه، ای تازه گل! از اینبیشتر کن
مرغ بیدل، شرح هجران مختصر مختصر مختصر کن!بند دوم
عمر حقیقت به سر شدعهد و وفا پیسپر شد
نالهٔ عاشق، ناز معشوقهردو دروغ و بیاثر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شدقول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی وطن و دین بهانه شددیده تر شد
ظلم مالک، جور اربابزارع از غم گشته بیتاب
ساغر اغنیا پر می نابجام ما پر ز خون جگر شد
*
ای دل تنگ ناله سر کناز قویدستان حذر کن
از مساوات صرفنظر کن
ساقی گلچهره بده آب آتشینپردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله برآر از قفس ای بلبل حزینکز غم تو، سینهٔ من، پر شرر شد
کز غم تو سینهٔ من پرشرر پرشرر پرشرر شد