در حجاز (غزل ضربی)
ای دلبر من، تاج سر منیک دم ز وفا، بنشین بر من
نازت بکشم ای مایهٔ نازبارت ببرم ای دلبر من
وای از تو که سوخت پروانه صفتشمع رخ تو بال و پر من
رحمی که بسوخت عشق تو مراچندان که نماند خاکستر من
ای مرغ سحر این نامه ببرنزد صنم گل پیکر من
لیلای منی مجنون تواممن بندهٔ تو تو سرور من
دل شد ز غمت چون قطرهٔ خونوز دیده چکید در ساغر من
ویرانه شود آن خانه که نیستروشن ز رخت ای اختر من
لطفت شکرست قهرت شررستهم نوش منی هم نشتر من
هرجا گذری با صوت خوشتخاک ره توست چشم تر من
گوید که «بهار» نالد چو هزارناکرده نظر بر منظر من