گنج

توپ روس

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)۹۱ بیت
اردیبهشت نوحه و آغاز ماتم استماه ربیع نیست که ماه محرم است
گر باد نوبهار وزد اندرین ربیعهمچون محرم‌ از چه‌ جهان غرق‌ ماتم‌ است
در عاشر محرم اگرکشته شد حسیندر عاشر ربیع چرا دل پر از غم است
باز این مصیبت نو و این نوحه بهر چیستآن‌نوحه ومصیبت دیرین مگرکم است
تاکی جهان بکشتن آزادگان جریستتاکی فلک به خواری پاکان مصمم است
درآخرالزمان چه غمی داده است رویبر شیعیان‌، که بر همه غم‌ها مقدم است
گویی دراهل فرش بود ماتمی عظیمکافغان وشور وولوله درعرش‌اعظم است
یاخود عزای تازه و سوگ دوباره ایاین مه بر آل محمد فراهم است
پیغمبر خدای چرا نوحه می کندگویی به یاد قبر سلیل مکرم است
شاه رضا شهید خراسان غریب طوسکاتش به قلب پاک وی افکند توپ روس
شاهی که خون کند دل احباب‌، غربتشپر خون شد از جفای بداندیش تربتش
جور غریب مایهٔ اندوه و کربت استجور از پس وفات‌، فزونست کربتش
محصور شد ز خیل عدو درگهی که بودخلق دو کون درکنف لطف و عزتش
آن آستانه‌ای که خدا کردش احترامدردا که توپ روس برانداخت حرمتش
صحنی که داشت قیمت جان‌ها غبار اونعل سمند حادثه بشکست قیمتش
سوراخ شد زتیرجفا پیکری که بودپشت نهم سپهر، کمان بهر خدمتش
غلطید در دماء شهیدان تنی که بودآب حیوه‌، ربزه‌خور خوان نعمتش
درپای قهر حق ز چه‌رو موج زن نگشتزبن کینه‌هاکه رفت به دریای رحمتش
ای حجه خدای ز غیبت برآر سربنگرکه با خدای چه کردند و حجتش
بیدارگشت فتنه‌، چرا رخ نهفته‌ای‌!برپای شد قیامت کبری‌، چه خفته‌ای‌!
رضوان درند جامه و زد پیرهن به نیلخون موج‌زد ز چشمهٔ‌ تسنیم و سلسبیل
گرد عزاگرفت سراپای عرش حقخاک الم نشست به رخسار جبرئیل
بارید سنگ فتنه به گهوارهٔ مسیحافتاد نارکینه به گلخانهٔ خلیل
کروبیان سدرهٔ رحمت پریده رنگپرسان بیان واقعه از حضرت جلیل
کایانجی و کشتی او شد نهان به موجآیاکلیم و امت او غرقه شد به نیل‌؟
آیا خلیل زآتش نمرود شد هلاکآیا خراب‌، خانهٔ حق شد ز قوم فیل‌؟
آیا شکست‌، قائمه ی جیش مصطفیاز جیش خصم و لشکر اسلام شد ذلیل‌؟
آیاکه مرتضی است زتیغ ستم فکارآیاکه مجتبی است ز زهر جفا علیل‌؟
آیا دوباره خون حسین وکسان اوگشته است برگروه زنازادگان سبیل‌؟
ایشان‌در این‌سخن‌، که‌برآمد زخاک طوساز چارسو خروش غم‌انگیز توپ روس
ای حجه زمانه دل ما به جان رسیدتعجیل کن که فتنه ی آخر زمان رسید
دزدان شرع لاف دیانت همی زنندای حجت خدای گه امتحان رسید
دین زین شکست‌های ییاپی زدست رفتهنگام فتح و زندگی جاودان رسید
اسلام از تطاول اعدا ز پا فتادبر ما ز دستبرد اجانب زیان رسید
قصد خراب کردن ایرانیان نمودآن سیل فتنه‌ای که به هندوستان رسید
خودمی‌نگو‌یم این که به‌ ایران چه می‌رسدیا خود چه لطمه‌ای به‌ سریرکیان رسید
ای پیشتاز لشکر اسلام درنگربر این مصیبتی که بر اسلامیان رسید
بنگر که از زمین خراسان ز جور روسافغان و شور و غلغله بر آسمان رسید
بنگرکه در میان شبستان جد توخون‌های کشتگان جفا تا میان رسید
بنگرکه در ضریح رضا تیر آتشیناز چارسو برآن تن بهتر ز جان رسید
برآن ضریح‌، توپ مسلسل زدند آه‌!آتش به قلب احمد مرسل زدند آه‌!
تاریک شد زمانه و گم گشت راه دینمغلوب شد زکثرت اعدا سپاه دین
شد بی‌حقوق هرکه نشان داد راه حقشد بی‌پناه هرکه شد اندر پناه دین
درغم بماند هرکه شد او غمگسار شرعبیداد یافت هرکه شد او دادخواه دین
پرشد جهان ز خیل خدایان ملک و مالبیگانه شد به چشم خلایق اله دین
چندان غبار فتنه و بدعت پدیدگشتکاینک به راه کفر بدل گشته راه دین
نی حاکمی که دفع کند اشتغال ملکنی عالمی که رفع کند اشتباه دین
ای آفتاب دنیی و دین چند در حجاببنگر به حال تیره و روز سیاه دین
ای پادشاه دین بنگرکاوفتاده بازاز توپ روس زلزله در بارگاه دین
بنگر که کرد دشمن ناپاک دین تباهآماج تیرکینه تن پاک شاه دین
بنگرکه از زمین خراسان ز توپ روسبر آسمان زبانه کشد دود آه دین
این آتش ار ز ملک خراسان گذرکندترسم به خاک یثرب و بطحا اثرکند
این بارگاه کیست چنین خالی و خرابخائن به جای خادم وآتش به جای آب
درگاهش از تزاحم دین‌پروران تهیایوانش از تطاول بیگانگان خراب
سوراخ گشته گنبدش از توپ قلعه کوبپرگردکشته حضرتش از ظلم بی‌حساب
برق تفنگ برشده جای چراغ برقنار سعیر در شده جای زلال ناب
رخشنده گنبدش شده پنهان بدود توپچون روی حور پنهان در نیلگون نقاب
گاه اذان شام فراز مناره‌اشغران خروش توپ که قد قامت العذاب
در زیر طاق و پای ضریح مطهرشهنگامه‌ای که کاش نبیندکسش به خواب
زوار بی گناه و فقیران بی‌نواتن‌ها به‌ره فتاده ورخ‌ها به‌خون خضاب
آنجاکه بوده مسکن کروبیان قدسخاکم به سر! چرا شده منزلگه کلاب
این کاخ جای بوسهٔ شاهان عصر بوداسب عدوکجا و چنین کاخ مستطاب
خواب است این حدیث که گوینده‌ایم ماگر نیست خواب پس ز چه رو زنده‌ایم ما
ای خالق طبیعت‌، جان از برای چیستوین جسم خاکسارگران از برای چیست
این مغز خانه خانه و اعصاب تار تاروین قلب وخون و این دوران ازبرای چیست
این جمله گر برای حیاتست و مردمیپس لشکر هوا و هوان از برای چیست
بخل وحسد چرا و نفاق و غضب ز چهظلم و جفا و ظن وگمان از برای چیست
این کینه و هوا و هوس گر غریزی استپس حکمت بنای جهان از برای چیست
ورگردش جهان را اینست سرنوشتنار جحیم و باغ جنان از برای چیست
مظلوم اگر به پنجهٔ ظالم حوالت استپس صحبت فلان و فلان ازبرای چیست
ور حق عیان و نیست در او حاجت بیانپس صدهزار سر نهان از برای چیست
از ره به در شدیم خدایا هدایتیحیران شدیم ای مدد حق عنایتی
گرگم نگشته بودی در شرع‌، راه ماپهلو بر اوج چرخ زدی بارگاه ما
قرآن اگر نماندی در پردﻩ افولصد آفتاب‌، نور گرفتی ز ماه ما
ور جهل جای فلسفه را نستدی بدیندر دین بجا نماندی این اشتباه ما
شد موی ما سفید به اِن قلت و قال و قیلیک مو نکرد فرق ز روز سیاه ما
از رفض و جبر و غالی و سنت پدید گشتاین اختلاف و ذلت و حال تباه ما
این اختلاف شوم و دگر اختلاف‌هاستبر حالتی خراب‌تر از این گواه ما
تقصیر از آن ماست که توپ جفای روسویران کند حریم ولی‌اله ما
و امروز چون اسیران در ﭘﻨﺠﻪ دو خصمدرمانده‌ایم و نیست کسی داد خواه ما
از کید خصم و ناکسی قائدان ملکدرهم شکسته سطوت خیل و سپاه ما
یکسو به دار، حجه و سالار دین رودیک سو خراب‌، کعبهٔ اهل یقین شود
اسلام را شهید جفا کرد توپ روسنتوان شمردنش که چه‌ها کرد توپ روس
هر ماتمی که بود، کهن شد به روزگارزبن ماتم نوی که به پا کرد توپ روس
آوخ که در دیار خراسان به عهد ماتجدید عهد کرب و بلا کرد توپ روس
نمرودوش به بارگه حجهٔ خدابا تیر کینه قصد خدا کرد توپ روس
درداکه رخ‌، ز بهر خرابی چو قوم فیلبر کعبهٔ حریم رضا کرد توپ روس
آه از دقیقه‌ای که بمانند پیک مرگدراین شریف بقعه‌، صدا کرد توپ روس
گرد ضریح سبط نبی را چوقتلگاهپر از جنازهٔ شهدا کرد توپ روس
زوار را به طوف ضریح رضا، دروهمچون‌ علف‌، به ‌داس ‌جفا کرد توپ‌ روس
زودا که آه بی گنهان شعله‌ور شودتا خاندان ظالم از آن پر شرر شود