رباعی مستزاد ۴ بیت پروانه و شمع و گل شبی آشفتنددر طرف چمن وز جور و جفای دهر با هم گفتندبسیار سخن شد صبح، نه پروانه به جا بود و نه شمعناگاه صبا بر گل بوزید و هر دو با هم رفتندمن ماندم و من