گنج

داد از دست عوام

۲۸ بیت
از عوام است هرآن بد که رود بر اسلامداد از دست عوام
کار اسلام ز غوغای عوام است تمامداد از دست عوام
دل من خون شد درآرزوی فهم درستای‌جگرنوبت‌توست‌
جان به لب آمد و نشنید کسم جان کلامداد از دست عوام
غم دل باکه بگویم که دلم خون نکندغمم افزون نکند
سر فرو برد به چاه و غم دل گفت‌، امامداد از دست عوام
سخنی پخته نگفتم که گفتند به منچند این خام سخن
سوختم سوختم از سردی این مردم خامداد از دست عوام
زانچه پیغمبر گفته است و درو نیست شکینپذیرند یکی
وحی منزل شمرند آنچه شنیدند از امامداد از دست عوام
همگی خفته و آسوده ز نیکی و بدیخواب مرگ ابدی
چه توان کرد، علی گفت که الناس نیامداد از دست عوام
درنبوت نگرفتند ره نوح نبیداد ازین بی‌ادبی
در خدایی بنمودند به گوساله سلامداد از دست عوام
به هوای نفسی جمله نمایند قعودآه از این قوم عنود
به طنین مگسی جمله نمایند قیامداد از دست عوام
پیش خیل عقلا زابلهی و تیره‌دلیشرزه شیرند، ولی
پیش سیر عقلایی‌، حشراتند و هوامداد از دست عوام
عاقل ار بسمله خواند به هوایش نچمندهمچو غولان برمند
غول اگر قصه کندگرد شوند از در و بامداد از دست عوام
سنت و شرع کتاب نبوی مانده زکارعقل برخاسته زار
جهل بنشسته به سلطانی این خیل لئامداد از دست عوام
عاقل آن به که همه عمر نیارد به زباننام این بی‌ادبان
که دراین قوم نه عقلست و نه ننگست و نه نامداد از دست عوام
نه براین قوم نماید نفس عیسی کارنه مقالات بهار
نه نسیم سحری بگذرد از سنگ رخامداد از دست عوام
پیش جهال ز دانش مسرایید سخنپند گیرید ز من
که حرام است حرام است حرام است حرامداد از دست عوام