شمارهٔ ۷۵ - مرع دستانسرای
توگویی مگر مرغ دستانسرایبه ژاغر نهان کرده باریک نای
نه نای و نه انگشت نایی پدیدنه لب کاندر آن نای دم دردمید
نوازد به جادوگری نای خویشفزاید بهر نغمه آوای خویش
تو گوییبر آن تنگ و باریک شاخگشاده یکی بزمگاهی فراخ
نوازندگانی سر از باده مستبه خنیاگری برده یکباره دست
همآهنگ، با نایها، چنگ هادرآمیخته جمله آهنگها
همه سازها بر اغانی زننداوانی همی بر اوانی زنند