گنج

شمارهٔ ۷۴ - رنج و گنج

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۰ بیت
برو کار می‌کن مگو چیست کارکه سرمایهٔ جاودانی‌ست کار
نگر تا که دهقان دانا چه گفتبه ‌فرزندگان‌، چون‌ همی‌خواست خفت
که میراث خود را بدارید دوستکه گنجی ز پیشینیان‌ اندر اوست
من آن را ندانستم اندر کجاستپژوهیدن و یافتن با شماست
چو شد مهرمه کشتگه‌ برکنیدهمه جای آن زیر و بالا کنید
نمانید ناکنده جایی ز باغبگیرید از آن گنج هرجا سراغ
پدر مرد و پوران به امید گنجبه کاویدن دشت بردند رنج
به گاوآهن و بیل کندند زودهم‌اینجا، هم‌آنجا و هرجا که بود
قضا را در آن‌ سال‌ از آن خوب شخمز هر تخم برخاست هفتاد تخم
نشد گنج پیدا ولی رنجشانچنان چون پدر گفت شد گنجشان