گنج

شمارهٔ ۶۳ - ترجمه یک قطعهٔ فرانسه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۷ بیت
یکی کودک از لانه جغدی کشیدبه صحن دبستانش می‌پرورید
هم او را یکی بچهٔ غاز بودکه باگربهٔ پیر همراز بود
به‌ مدرس درون هر سه ره داشتندبر کودکان دستگه داشتند
ز بس کاندر آنجای بشتافتندز علم و خرد بهره‌ها یافتند
ز «‌هرودت‌» سخن کرده‌ از بر بسیز «‌تیتلیو» هم خوانده دفتر بسی
شبی را بهنجار اهل خبرجدل سر نمودند با یکدگر
کز اقوام و از شهریاران ییشکدامند اندک‌، کدامند بیش‌؟
در آغازگفتار، شد گر به راستکه از مردم مصر بهتر کجا است
همه عالم و عاقل و دین‌پرستهمه بردباران آیین‌پرست
ز جانند نزد خدایان رهیهمین یک‌صفتشان بس اندر بهی
برآورد جغد از دگر سو نواکه چون قوم آتن کنون کو، کجا؟
من آن قوم را دوست دارم بسیوزان قوم برتر ندانم کسی
کرا باشد آن لطف وآن دلبریهم آن زور بازوی و نام‌آوری
بخندید از این ماجرای درازبه غوغا سخن کرد آغاز، غاز
که‌هیهات‌،‌هیهات‌ازین‌فکرو رایوز این ژاژگفتار شوخی‌نمای
گر اینست پس رومیان کیستندبر رومیان دیگران چیستند؟
به یک‌ جای شد گرد با مهتریبزرگی و مردی و گندآوری
فراوان هنرها به یک مرز و بومنهادند و بر آن نوشتند روم
مرا دل کشد سوی این ‌قوم بازجهانجوی را برد باید نماز
فضیلت‌ فروشان جدل ساختندز صحبت به بیغاره پرداختند
خردمند موشی در آن پرده بودکه اوراق علمی بسی خورده بود
به گفتار آنان همی داشت گوشنگرتا چه گفت آن خردمند موش
که ای چیره‌دستان نغز هجیرغرض را اجیرید برخیرخیر
بر مصریان گربه مسجود بودهمان جغد را قوم آتن ستود
هم اندر « کپی‌تول‌» ز دربار روم به‌ غازان‌ خورش بود و نذر و رسوم
ز هریک به هریک نوایی رسیدکه‌تان هریکی دل به جایی کشید
عقیدت‌چو کاهی‌ است هرجا گرایبرو بر غرض چیره چون کهربای