شمارهٔ ۵ - در میگساری
می مخور ور خوری مدام مخورجز شب آن هم میان شام مخور
عرق ساده به ز کنیاک استبه ز مرفین و جرس و تریاک است
چون ز پنجه شدی به سال فزونبایدت خورد گندمی افیون
این من از ده طبیب بشنیدمخود ازو نیز چیزها دیدم
گر تو را نیست حال معده خرابمیتوان خورد گاهگاه شراب
چون بهدست آیدت شراب کهنهمره شام یک دو جام بزن