گنج

شمارهٔ ۲۰ - نامهٔ منظوم

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۹ بیت
به قربان حضور شاهزادهکه آیین وفا ازکف نهاده
سر نام‌آوران‌، اعزاز سلطانمهین چشم و چراغ آل خاقان
که رای ری نمود ازکشور طوسمرا بنهاد با یک شهر افسوس
کنون با شاهدان ری قرین استدلش فارغ ز یاد آن و این است
ری ارچه ‌جای غلمان ‌است‌ و حور استبهشت ‌ار خوانیش عین قصور است
بهشتش کی‌توان ‌خواندن که‌ زشتست‌که هرکویش یکی خرّم بهشتست
خوشا شهزاده و بوم و بر ریخوشا آزادی و آسایش وی
خوشا آن شاهدان سیم غبغبخوشا آن زود ره بردن به مطلب
اگر باشد مرا پری و بالیبه‌سوی ری پرم بی‌قیل و قالی
وگر باشد مرا تاب و توانیبه طوس اندر نمانم یک زمانی
شوم‌، گیرم ره ملک ری از پیشمگر جویم در او کام دل خویش
بگیرم دامن شهزادهٔ رادبرآرم از جفای دهر فریاد
بر او سازم بیان بنهفتنی‌هابدو گویم بسی ناگفتنی‌ها
حکایت‌ها کنم از بی‌وفاییشوزین بیگانگی و آن آشناییش
کنون‌ شاها کجایی حال‌ چونست‌؟که ‌از هجر تو دل‌ها غرق‌ خونست
شدی با مهوشان ری هم‌آغوشز مشتاقان خود کردی فراموش
نه دلداری چنین باشد نه یاریکه یاران را به‌ یاد اندر نیاری
تو یارا با همه یاران به کینی‌؟‌!و یا خود با من‌ تنها چنینی
امید است آن‌که زین پس رام گردیبساط بی‌وفایی درنوردی
که تا زین بندگان آید سلامیفرستی هر سلامی را پیامی
چو با خوبان آن کشور نشینیبه یاد ما نمایی بوسه‌چینی
نپرهیزی ز چشم فتنه‌جویاندرآویزی به زلف خوبرویان
تو و آن لعبتان ماهزادهمن و این مدرسه‌، وین شاهزاده
غرض ‌خوش‌ باش و خرم با‌ش جاویدنشاط اندوز و بی‌غم باش جاوید
گهی شطرنج و گاهی آس میزنگهی پیمانه‌، گاهی لاس میزن
چو با خوبان نشینی یاد ما کنهمیشه با وفاداران وفا کن
کنون کاندر سرای مستشارمبه یادت این بدیهه می‌نگارم
مگر روزی ز ما یادی نماییتو نیز از هجر فریادی نمایی
سخن تا چند بافم زین زیادهزیادت باد عمر شاهزاده