رهنمون
بود با اهریمنان دانشفزونپختن و معماری و رمی و فسون
خط و رسم وپوشش و بافندگیپای کوبی، می کشی، خوانندگی
با دگر علم و فنون
چهر آنان سر بسر بیموی بودنسل زیبا روی ناخوش خوی بود
مرد و زن زیبا رخ و سیمینهتنزن چو مردانسادهومردانچو زن
جمله با مکر و فسون
اصلشانافراشته، لیکن دیوخویبیوفا طبع و هوسران و دوروی
تندحس و زود رنج و گرمجوشبیتفکر، کمخرد، بسیارهوش
صبرکم، شهوت فزون
حیله و حرص و دروغ و آز و کینمستیو شب گردی و قتل وکمین
احتکار و ارتشاء و اختلاسجنگ و دعوی داری و جبن و هران
رندی و رشک و جنون
آدمیزادان فقیر و بردبارمهربان و سادهلوح و راستکار
مرد و زن سرگرم کار وکسب نانروز در صحرا و شب در آشیان
خوش دل و صافی درون
شغل آنان ورزش و برزیگریگاوداری و مواشی پروری
خانه هاشان خیمه و غار و درختکرده از چرم ددان انبان و رخت
حربهشان سنگ و ستون
جمله با هم، همتبار و همبنهیکدل و یکروی همچون آینه
در خورش انباز و درکوشش رفیقپیر و برنا همدم ویار و شفیق
از درون و از برون
کرده بر هردوره پیری مهتریجسته خواهر با برادر همسری
هر پسر کاو مهتر ابنا بُدیجانشین و وارث بابا شدی
چون پدر گشتی نگون
مهتیبن فرزند پیر اولینپادشا بودی بر اقوام کهین
مان و ویس و زند زیردست اوجمله دهیو بسته و پابست او
پیش دهیوپد زبون
کوچکان محکوم پیر خانمانخانمانها زیر حکم خاندان
خاندانها تابع زندو بدندزندوان فرمانبر دهیو بدند
شد به دهیو رهنمون
ز انقلابات طبیعت، خیل خیلرعد و برق و لرزه و طوفان و سیل
قوم را گه بیم و گه امید بودتکیهگهشان آتش و خورشید بود
وین سپهر نیلگون
لشکری مرد و زن و برنا و پیربر زمین هندوان شد جایگیر
جنگخونین هر طرف بالاگرفتسنگها درکاسهٔ سر جا گرفت
ریخت از هرکاسه خون