بخش ۸۴ - صفت زن بد
نیز دانم زنی ثقیل وگراندر عزای حسین، جامهدران
خاندانش مقدس و مومنشوی برنا و خود کثرالسن
پایبند امید و بستهٔ بیمبه نعیم بهشت و نار جحیم
بوده زایر به کربلا و حرمننموده رخی به نامحرم
شوهری مهربان و خوب و ظریفپاکدامان و گرمجوش و حریف
با همه زفتی و گرانی زنشوی قانع به مهربانی زن
این زن ار لغزشی کند شومستدر بر عقل و شرع، مذمومست
با چنین حال، دیو راهزنشکرده جا در میان پیرهنش
چادری نیمدار کرده بسربا کنیزی نهاده پای بدر
شوی غافل ز کار همخوابه استبه گمانش که زن به گرمابه است
لیک آن قحبه خفته زیر کسانصبح تا ظهر خورده ...کسان
دل ازین روسپی گسیختنی استخونش در هر طریقه ریختنی است